سفارش تبلیغ
صبا

به سلامتی مادر و همیشه و همیشه فقط مادر …

قوانین خنده داری که تو زندگی هممون هست!

کافیه سیم جارو برقی رو جمع کنی ! اون موقع است که آشغالا یکی یکی خودشونو

بهت نشون بدن! اُدکلن 200 هزار تومن? م?زن? 3 ساعتم بوش نم?مونه ! بعد یه س?گار

200 تومن? م?کش? تا 3 روز بوش م?مونه...! دقیقا وقتی داری با بابات راجع به گرفتن

ماشین حرف میزنی ، همون لحظه تلویزیون یه برنامه پخش میکنه درمورد تاسف بارترین

تصادف های تاریخ بشر با ماشین ! کلی هم به خانواده ها توصیه میکنه همیشه توی

تاکسی اون کسی که اون ته نشسته ، زودتر پیاده میشه! 1 هفته رژیم حرفه ای شما

با 1 ساعت پرخوری بر می گرده! هندزفری رو اتو هم بکشیم بعد دو دقیقه گره می خوره!

اگه اسمت میرزا شمس الدین گل کلمیان هم باشه ، وقتی میخوای ایمیل یاهو درست

کنی میگه قبلا با این اسم ساخته شده! اگر همه دنیا تأییدت کنن اون یه نفری که باید

تأیید کنه نمی کنه! سایز سنگ فرش های پیاده رو یه جوریه که نمی تونی توشون منظم

راه بری... کیلو کیلو آلبالو و آناناس و هلو و پرتقال تو یخچال باشه نمی خورین ! اما یه رانی

که میخری گیر میدی به اون تیکه میوه که تهش مونده ! دلت میخواد با کلید درش بیاری !

اگه تنها باشی همه ماشینا خالیه ، اما اگه دونفر باشید 60 تا ماشینم بیاد فقط جا برای

1 نفر دارن ! چرا ؟! وقتایی که با خودت تقلب می‌بری ، امتحان مثه آب خوردنه ، وقتی

نمی‌ بری امتحان میشه در حد آزمون دکتری ! موقع رایت کردن سی دی یا 300 مِگ خالی

می مونه یا 5 مگ زیاد میاد که چون یه دونه فایله کاریشم نمی تونی کنی ! یک ساعت

اضافه می خوابی تا دو روز خوابت نمیاد ، یک ساعت کمتر میخوابی تا دو روز خواب آلودی!

زمانی اون چیزی که آرزومون بوده رو به دست میاریم که دیگه آرزومون نیست !



[ شنبه 91/5/28 ] [ 2:59 عصر ] [ زینب جون ]

نظر

خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار ا

خدایا کفر نمی گویم
پریشانم خدایا کفر نمی گویم
پریشانم
چه می خواهی تو ازجانم
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداواندا
اگر روزی زعرش خود به زیر ایی
لباس فقر بپوشی
غرورت رابرای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گوی
خداوندا
اگر در روز گرما خبر تابستان
تنت بر سایه ی دیوار بگشایی
لبت برکاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف تر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گویی
خداوندا
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر کردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت ، از این بودن از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشد انکس که انسان است و از احساس سرشار است



[ دوشنبه 91/5/2 ] [ 1:0 صبح ] [ پترس ]

نظر