سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

به سلامتی مادر و همیشه و همیشه فقط مادر …

دردسر های یک خرید

سلام

     دیگه لازم نیست صبح تا شب گریه کنید و به عشق رفته تون فکر کنید

دیگه نمیخواد الکی رمان ابکی ایرانی بخونید و اشک بریزیدو فیلم عقشولانه ببینیدو و اه بکشید و بر درخت تکیه کنید

چون..

من برگشتم

از....

شما فکر کنید رفتم یه چرخی بزنم تو ونیزو اومدم

اخه یه چند وقت بود خونه مونده بودم خسته شده بودم

ولی در اصل کامپیوترمون ترکیده بود

بله!

ترکیده بود!

هی من میگم کنتلل جمعیت(بی صفاط خودتی که فکر میکنی کنترله!!!)هی میگم

هی هیشکی گوش نکنه

این دولت که به فکر مانیست یارانه ها رو برداشته پترسم که پول نداره شیمک خودشو سر کنه و اینا

ببین پترس جون من چقد خوبم دارم طرفداری تو میکنم و چرت و پرتاتو تاییید میکنم

نه ببخشید

چرت و پرت نه من حقوق میخوام

اصلا هرچی پترس بگه!!

اره دیگه جمعیت زیاد شد

فشار جمعیت زد به کامپیوتر ما و خلاصه ترکوندش

حالا هی اینجا شلوغش کنین

آ....خخخخ

یواش منو داشتی لای در له میکردی

خوب مواظب من باشید دیگه

راستی زینب جونی من موافقم

بیا مبارزه رو شروع کنیم

راند اول:

چرا فرار میکنی خودت گفتی دعوا...

من گیس نمیکشم

ولی خوب لگد میزنم

ای بابا شما ها کجا

خیل خوب کاری تون ندارم

بقیه متنو بخونید...!

 

یک خانم روسی و یک آقای آمریکایی با هم ازدواج کردند و زندگی شادی را آغاز کردند . خانم ، زبان انگلیسی بلد نبود.

یک روز او برای خرید ران مرغ به
مغازه رفت.اما نمی دانست ران مرغ به زبان انگلیسی چه می شود . برای همین اول دست هایش را از دو طرف مانند بال مرغ بالا و پایین کرد و صدای مرغ درآورد. بعد پایش را بالا آورد و با انگشت رانش را به قصاب نشان داد . قصاب متوجه منظور او شد و به او ران مرغ داد.



روز بعد او می خواست سینه مرغ بخرد. بازهم او نمی دانست که سینه
مرغ به انگلیسی چه می شود. دوباره با دست هایش مانند مرغ بال بال زد و صدای مرغ درآورد. بعد دگمه های پالتو اش را باز کرد و به سینه خودش اشاره کرد . قصاب متوجه منظور او شد و به او سینه مرغ داد.

روز سوم خانم ، طفلک می خواست سوسیس بخرد. او نتوانست
راهی پیدا کند تا این یکی را به فروشنده نشان بدهد. این بود که شوهرش را به همراه خودش به فروشگاه برد............

..

حالا هی میگم اینگیلیسی را زاپاس بدارید گوش نکنین!!!!!
.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

چیشد؟!

میخواستی چی  بشه؟!
شوهرش انگلیسی صحبت می کرد.

 

 

 

 



[ دوشنبه 89/11/11 ] [ 2:1 عصر ] [ ستایش ]

نظر