سفارش تبلیغ
صبا

به سلامتی مادر و همیشه و همیشه فقط مادر …

تفاوت!!

این مطلبو از توی یه کتاب نوشتم به همون اصطلاح خودمون کش(کف) رفتم !

وقتی پسرها جلوی آیینه میرن:

توی دماغشون باد میندازن ، یه ابرو بالا یه ابرو پایین ، به اضافه یک لبخند مغرورانه و فاتحانه ، با حفظ همین قیافه نیم رخ میشن ، نیم رخ راست ، نیم رخ چپ ، دوباره تمام رخ وحسابی خودشونو تماشا میکنن. بعد بازوهاشونو بالا میبرن دستشونو مشت میکنن و زور میزنن تا یه فسقلی ماهیچه شون قلمبه بشه و ذوق میکنن! بعد سر و سینه شونو باد میکنن خیال میکنن که به به عجب سینه ستبر و ورزشکاری و باحالی داریم ها!

اصلا هم مهم نیست وقتی از جلوی آیینه کنار میرن و پفشون خالی میشه ، مثل یه جوجه لاغر و مردنی باشن !! وای ی ی ی! چهار تا شیوید مو دارن و فوقش پنج تا دونه سیبیل ، نمیدونی چقدر ذوق میکنن که.... انگار یال و موی شیر روی سر و صورتشون کاشته باشن ، چنان با تحسین به خودشون نگاه میکنن انگار که جای فاتح قله اورست یا فاتح کره ماه رو گرفتن.....!

وقتی دخترا جلوی آیینه میرن:

ابروها و لباشون شبیه عدد 8 میشه ، چشماشون عینهو ذره بین مولکول به مولکول صورتشونو برای پیدا کردن یه دونه جوش خیر ندیده ، لک یا خال لعنتی ف چاله و چوله و روزنه مرده شور برده و....... سرچ میکنه. دماغشونو مدام این ور و اون ور میکنن تا هر طور هست نتیجه بگیرن خیلی کوفته ای و افتضاحه....! به چشماشون همچین بدبختانه و ناامیدانه زل میزنن که انگار چشمهای کوزت بی نوا رو تماشا میکنن و به حالش دل میسوزونن! به موهاشون با حالت چندش آوری دست میزنن اگه فرفری باشه آه میکشن که چرا صاف نیست ، اگه صاف باشه غصه موهای فرفری رو میخورن.

یکم عقب میرن و هیکلشونو برانداز میکنن تا هر جور میتونن یه عیبی پیدا کنن. آخرش هم انگار که بد ترکیب ترین آدم روی زمین هستن بی خیال هرچی آیینه و امثال اونه میشن!

 

به نظر شما اگه آیینه وجود نداشت پسرا چطوری به چیزایی که نیستن و ندارن افتخار میکردن ؟!

و دخترا چطوری عیب هاشونو پیدا میکردن و اونقدر ور میرفتن تا به خاطر  چیزایی که نیستن وندارن الکی غصه بخورن؟!



[ پنج شنبه 89/3/27 ] [ 5:8 عصر ] [ زینب جون ]

نظر

آرزوی یک طفل معصوم!!

خداوندا!!

میدونم که بچه ها باید خوب و باادب باشن.میدونم که بچه ها نباید کار بد بکنن.میدونم که اونها باید تمیز باشن.میدونم که نباید انگشتشون رو توی دماغشون کنن.چون هم دماغشون مثل خرطوم بزرگ میشه و هم خیلی کار زشتیه.حتی میدونم وقتی بچه ها انگشتشون رو توی دماغشون میکنن فقط باید به بهانه خاروندن دماغ باشه.از این به بعد قول میدم توی مهمونی ها مؤدب باشم.قول میدم وقتی به دستشویی رفتم توی دمپایی رو پر از آب نکنم تا نفر بعدی که پاشو توی دمپایی کرد ، جورابش خیس نشه!قول میدم دوغ های سر سفره رو اونقدر تکون ندم که وقتی مهمون ها در اونو باز کردن هیکلشون به گند کشیده بشه!فقط از تو میخوام کاری کنی که این آقاهه که کنار من نشسته یه لحظه روشو اون طرف بکنه تا من بتونم سریع انگشتم رو از دماغم بیرون بیارم تا چیزایی که بهش چسبیده با دستمال پاک کنم!فقط همین!

 

دوستان نتیجه میگیریم هروقت از خدا چیزی میخوایم هرچند کوچیک طوری مظلوم نمایی کنیم تا دل خدا هم ریش بشه بلکه کارمون بگیره،البته این خودش یه دوره کلاس میخواد تا قشنگ بافنونش آشنا شین.میگم همین پسره خوبه ها!هرچی باشه از ماها بهتره.من میشناسمش اگه خواستین بهش میگم شاید قبول کنه 

راستی در مورد حجاب یه نظر سنجی هم توی وبلاگ گذاشتم حتما شرکت کنید

فقط جون خودتون 1 بار بیشتر نزنید تا نتیجه ای که میگیریم درست دربیاد




[ دوشنبه 89/3/10 ] [ 7:57 عصر ] [ زینب جون ]

نظر