سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
هه هه هه.....




























هه هه هه.....


سلام!


اینجا چقد آشناس؟! شماها چقد آشنایین...


اینجا چه خبره؟ چرا با اعصاب من بازی میکنین؟؟؟؟؟ گیج شدم


پارمیدا تو ام که اینجایی!! چقد بزرگ شدیییییی! این یکیا کین؟!


اصلا من اینجا چیکار میکنموااااای


 


ای بابا... چقد چرت و پرت میگم. دلم واستون تنگ شده بود اومدم یه سری بزنم


میبینم که همتون سخت مشغول درس و کارید. آفرین آفرین ، درس بخونید بلکه یه چیزی بشید... از اینترنت که واسه آدم زندگی درنمیاد


حالا هی من بگم شماها هم هی بیاید اینجا الافی مشکوکم 


آخیییی قیافه هاشونو ببین! میدونم خیلی خوشالین من اومدم ولی دیگه هر اومدنی یه رفتنی داره


خدانگهدار خدافظ


 


نوشته شده در دوشنبه 25/2/91ساعت 6:24 عصر توسط زینب جون (مانکن) نظرات ( ) |

   من زنم و به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو !


   درد آور است که من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی


   قوس های بدنم بیشتر از افکارم به چشم هایت می آیند


   تأسف بار است که باید لباس هایم را به میزان ایمان تو تنظیم کنم ... !


   ( سیمین دانشور )


   دنیاتون قشنگ ... روزتون مبارک !


نوشته شده در شنبه 23/2/91ساعت 3:9 عصر توسط پریناز نظرات ( ) |

سلام سلام سلام ب همگی خوبم  با احوال پرسی هایه شما انگار ن انگار ک آفرینی هست نیست!!!


 خواهری دارین آخه ب شمام میگن خانواده ه ه ه حالا بگذریم میبخشمتون اخه گناه دارین آخی نازی!خوبین هوم م م 0نبودم یه 3 4 ماهی وبلاگم ک ف ی ل ت ر بود!!!0


 من که سرم با درس و آموزشگاه رفتن گرمه  وقت نمیکنم ولی سعی میکنم بیام شما نگرانه من نباشین باجه باجه!!!


 اینقده دلم براتون تنگیده بود ب حدا ب خدا اینقده (...)شده!0 


خوب بریم ک داشته باشین علایق عاشق شدن آقایون ایرونی رو!!!0


ژست:

دستش را به طرف گلویش برده و کراوات خود را صاف میکند 

یقه اش را میزان میکند 


گرد و غبار فرضی روش شانه هایش را میتکاند

آستین، پیراهن و لباسهای دیگر خود را مرتب و صاف میکند 

موهایش را مرتب میکند 

 

قلاب کردن شست در کمربند:


این عمل به معنای ابراز و بیان قدرت و صلابت مردانگی بوده و فرد سعی در نشان دادن

قدرت و توانگری خود میکند.

 


حالت بدن:


وضعیت بدن یک نشانه است، اگر او علاقمند باشد، به سمت شما قرار خواهدگرفت. اگر در


حال نشستن پایش به سمت شما اشاره نماید، این یک علامت خوبخواهد بود

 


خیره شدن:

خیره شدن به شما حتی چند ثانیه بیشتر از حد لزوم، همراه گشاد کردن چشم ها به معنای


نشان دادن چراغ سبز است.

نگاه معنی دار

 


دست به کمر ایستادن:

این حالت ایستادن برای بزرگتر جلوه نمودن و ابراز آمادگی برای گرفتاری و درگیری است







  (منبع : www.sahel401.persianblog.ir )


 

*******************

 

هنوز هم هستند دخترانی که تنشان بوی محبت خالص می دهد.. بکرند... نابند... احساساتشان دست نخورده است ، لمس نشده اند ، تحقیر نشده اند ، آری ، هنوز هم هستند ! نادرند ! کمیاب اند ! پاک اند ! روزی که قرار می شود کنار گوش کودکی لالایی بخوانند ، شرمشان از نام " مادر " نمی شود ! و زیر آغوش همسرشان ، چشمانشان را نخواهند بست که با رویای دیگری سر کنند...

 


*******************


هیچکس نفهمید که خداهم تنهاییش رافریاد میزند"قل هو الله احد".

 


!!!نظر یادت نره ه ه !!!0




نوشته شده در جمعه 15/2/91ساعت 9:13 عصر توسط آفریده نظرات ( ) |

سلام امروز کلی گیجم یعنی بعضی چیزا برام عجیب و غرییه و نمی فهمم ربطشون به هم چیه میگم شاید شما هم از این دست چیزای بی ربط رو دیده باشید

از جمله چیزایی که من نمی فهمم یکی اینکه همیشه در دوران دانشجویی وقتی مسافرت های زیارتی مثل مشهد یا قم جمکان میگذاشتن جز مواردش این بود که باید دانشجوی مشروطی نباشی و معدلت بالای 15 باشه آخه سفر زیارتی چه ربطی به مشروطی داره یعنی آدمی که مشروطه نباید بره مشهد یا معدل یکی 14.99 باشه دیگه اجازه ورود به مشهدو نداره؟ کی دیگه زمان نمایشگاه کتاب که الان هم وقتشه تو برگه آگهیش مینویسن داشتم معدل 15 به بالا و نداشتن مورد انضباطی آخه اینا چه ربطی به نمایشگاه کتاب داره حالا یکی مثلا مانتوش کوتاه نمی تونه کتاب بخره و بخونه ؟جل الخالق بعد میگن من دیونه ام
یه سوال بی ربط از سوی دیوانه میشه بگید چرا بعضی مغازه ها که مینویسن ورود آقایان ممنوع چرا اجناسشونو تو ویترین میذارن خب چه فرقی میکنه که آقا از پشت ویترین بینه یا ازنزدیک و بعد جالب تر اینکه بعضی مواقع یه آقا فروشنده عمده این اجناسه و موقع سفارش دادن به اون اقا سفارش میدن


نوشته شده در جمعه 15/2/91ساعت 10:11 صبح توسط پارمیدا نظرات ( ) |

دانشجوی عزیز

وقتی که شما سر کلاس اس ام اس میفرستی من کاملا متوجه میشم

چون هیچ احمقی به خشتک خودش زل نمیزنه در حالی که لبخند روی لباشه !

دوستدار تو

استاد !


واااااااااااااااااااااااى خدا خییییییییییییلى باحاله !


یوهاهاهاهاهاهاهاها  خیلی خنده‌دار


نوشته شده در دوشنبه 21/1/91ساعت 10:50 صبح توسط پریناز نظرات ( ) |

سلام به همه به خانواده از هم پاشیده امروز می خوام برم به دهه 60 البته این تصاویر رو کسایی یادشون میاد که متولد قبل از 65 و 66 هستن والا خودمم بعضی هاشو یادم نیست  راستی این ادامه مطلب از سایت خودمهwww.harpad.parsiblog.comیعنی اول اونو بخونید بعد در ادامه اینا رو ببینید البته بگم فردا یه روز خاصه برای من مؤدب


عکس:دبستان دخترانه در دهه60


برگرفته از سایتhttp://www.parsine.com








آخی یادش بخیر من همشو یادم به جز مسابقه نام و نشان ها و برنامه آسمون و ریسمون( چقدر ایر ج طهماسب توی این عکس جوون بوده)

و عکس پاین دست چپ اینارو یادم نیست ولی بقیشو یادمه



برگرفته از سایت :http://miladzarif.blogfa.com





از این یکی همشو یادمه پیش خودتون نگید پیرما نه حافظم خوبهپوزخند البته کتاب فارسی ما اینجوری نبود

این مال سالیه که من تازه متولد شدم 


نوشته شده در دوشنبه 7/1/91ساعت 11:22 صبح توسط پارمیدا نظرات ( ) |

سلام هی نه به پارسال نه به امسال پارسال اینجا چه بیا برویی داشت همه بودن کلی صفا داشت یادتونه باهم تبریک عید گفتیم  اما امسال هیشکی نیست نایت اسکین


هر از گاهی یکی میاد و میره من موندمو یه وبلاگ که سوتو کوره  بهتره منم خودکشی کنم آخه این چه زندگیه   نایت اسکین قبل از خودکشی بهتره این متنو بخونید شاید جمعمون جمع شد


 


کودکی
به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود.
همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم
واسه تولدت؟



بابی گفت، آره. مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده .

 


نامه شماره یک

سلام خدای عزیز


اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.

دوستار تو
بابی


 

بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمی یاد. برا همین نامه رو پاره کرد.


 

نامه شماره دو

سلام خدا
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.


بابی


 

اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پارش کرد.


 

نامه شماره سه

سلام خدا
اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.

بابی


 

بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پارش کرد. تو فکر فرو رفت . رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.


بابی رفت کلیسا. یکمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مادر مقدس رو کش رفت ( دزدید ) و از کلیسا فرار کرد.


بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.

 

نامه شماره چهار

سلام خدا
مامانت پیش منه. اگه می خواییش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده
.

بابی
نایت اسکین


خب من دیگه رفتم برا خودکشی خوبی بدی چیزی از من دیدی حلال کنید نایت اسکین


نوشته شده در شنبه 27/12/90ساعت 7:0 عصر توسط پارمیدا نظرات ( ) |

برایت از طلا تختى ، مسیرى رو به خوشبختى ، برایت صبر ایوبى ، حیاتی مملو از خوبى


برایت شاد بودن را


فقط آزاد بودن را ، رفاقت را ، صداقت را ، اگر خواهی محبت را


دعا کردم


سلام به همگى


بچه ها خیییییییییییلى دلم باراتون تنگیده بود :(


از ترس اینکه نتونم ایام عید بیام و بهارو بهتون تبریک بگم الان اومدم


سال نو مبارک دوستاى گل خودم


براتون بهترین هارو آرزو میکنم


نوشته شده در شنبه 27/12/90ساعت 3:19 عصر توسط پریناز نظرات ( ) |

 



با اینکه مامان رها واست تبریک تولد گذاشته بود ولی هرچی فکر کردم دیدم نمیشه تولدتو تبریک نگم پری.



آخه هیشکی من نمیشه



البته یه کمم دست خط مامان رها بد بود...



 



روز تولدت شد و نیستم اما کنار تو

کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو

درسته ما نمیتونیم این روزو پیش هم باشیم

بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم

میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم

از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم

من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون

چراغونی جشنمون، ستاره های کهکشون

به جای شمع میخوام برات غمهاتو آتیش بزنم

هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم

تو غمهاتو فوت بکنی منم ستاره بیارم

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم

کهکشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش

بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطره هاش

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک

بال فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک

عاشق تو یه قلب بی قرار و کوچک

فقط می خوام بهت بگم :.


تولدت مبارک 



 



راستی بچه ها نگران نباشید  من زنده ام  پوزخند



 


نوشته شده در پنج شنبه 18/12/90ساعت 8:59 عصر توسط پترس نظرات ( ) |

تولد تولد توللللللللللللللللد


بووووس


دست دست دست بابا چرا نشتین باید پاشین برقصین تولد دختر کوچووولوی وبلاگ


آفرینآفرینآفرین


پاشو پتی پاشو یه قر بده ب بینبم .خیلی وقته واسمون نرقصیدی




بقیه بچه ها هم قطاااااااااااااار شن همه بشت سر من میخوایم قطار بریم پری رو له کنیک بعدشم یه رقص سرخپوستی داریم میخوایم بابا تون و سرخ کنیم


 


حالا هرکی قشنگ تر برقصه یه هدیه از هدیه های پری ناناز و میتونه کش بره




دوست داریم تولدت مبارک


 




 


نوشته شده در چهارشنبه 17/12/90ساعت 3:2 عصر توسط رها نظرات ( ) |


Design By : Pichak