سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم

به سلامتی مادر و همیشه و همیشه فقط مادر …

حکایت

??بزرگی می گفت :

یک وقت جلوی شما یک سبد سیب می آورند ، شما اول برای کناریتان بر میدارید ، دوباره بعدی را به نفر بعدی میدهید 

دقت کنید !!!

??تا زمانی که برای دیگران بر میدارید سبد مقابل شما می ماند 

ولی حالا تصور کنید همان اول برای خود بردارید ، میزبان سبد را به طرف نفر بعد می برد.

??نعمتهای خدا نیز اینطور است 

با بخشش ، سبد را مقابل خود نگه دارید ...

??زیستن با استانداردهای خدا بسیار زیبا خواهد بود



[ سه شنبه 94/12/11 ] [ 2:0 عصر ] [ آفریده ]

نظر

یِه سوال ذِهنَمو خِیلى مَشغول کَرده ..

 

یِه سوال ذِهنَمو خِیلى مَشغول کَرده ...

.


.


.


.
.
.

.
.

 

.
.
.
.
ناموساً هیشکی عاشِق مَن نیست ...؟



یا دارین مَسخَرِه بازی دَر میارین ...؟

 



[ شنبه 94/10/5 ] [ 3:39 عصر ] [ پترس ]

نظر

سلام خدا بر حسین

 

 



[ چهارشنبه 94/7/22 ] [ 5:32 عصر ] [ پترس ]

نظر

الان اخبار اعلام کرد سالانه 800 نفر در کشورمان

 

الان اخبار اعلام کرد سالانه 800 نفر در کشورمان


در اثر گاز گرفتگی میمیرن


خواهشا گاز نگیرین


بوس کنید


مگه هارین




[ سه شنبه 94/6/17 ] [ 1:14 عصر ] [ پترس ]

نظر

نمیدونم چرا هر وقت میخوام درِ پورشه امو باز کنم....

 

نمیدونم چرا هر وقت میخوام درِ پورشه امو باز کنم.... 


از تخت میفتم پایین!!! 


ماشین شماهم ایجوریه ؟؟ 

 




[ سه شنبه 94/6/17 ] [ 1:12 عصر ] [ پترس ]

نظر

ای کسانی که مخ میزنید

ای کسانی که مخ میزنید
.
.
.
.


خُو کصاااافتاااای بیشوور به منم یاد بدید دیگه ،

 

من فقط بلدم هی پست بذارم ^_^



[ دوشنبه 94/6/2 ] [ 12:2 عصر ] [ پترس ]

نظر

خانوماااا خواهرای من

خانوماااا


خواهرای من


نازنین ها


.
.
.
.
.
لطفا سر ختم من با ساپورت نیاید ، مهمونا منو یادشون میره !!!!!!



[ دوشنبه 94/6/2 ] [ 11:58 صبح ] [ پترس ]

نظر

کارنامه

کارنامه زمان ما  :

بیست

پونزده

ده

مردود

.

.

.

.

کارنامه در حال حاضر :

عالی

خیلی خوب

خوب

متوسط

.

.

.

.

کارنامه در آینده :

مرسی ناناز

لایک داری عزیزم

داشتی میریدی

ریدی گلم



[ شنبه 94/5/31 ] [ 10:31 صبح ] [ پترس ]

نظر

یادش بخیر

افسران - کسی یادشه؟



[ شنبه 94/5/17 ] [ 7:0 عصر ] [ حاج رحیم ]

نظر

تلخ نویس..

روزگارم را می بینی؟
حال ملکه ی سرزمینی جذام گرفته را دارم..!!!
باید قرنطینه کنم ساکنین شهرم را تا واگیرش دامن دیگران را نگیرد...
تا آلوده نکند اطراف را...
احساسم را محدود میکنم اصلا می سوزانمش و خاکسترش را به دورترین اقیانوس میریزم!!!
میدانی این روزها عشق بدجور مسری شده ...
میترسم تو از من بگیری و دیگری را دچار کنی...!!! !!!



حکم اعدام بود ...
اعدامی لحظه ای مکث کرد و بوسه برطناب دار زد ...
دادستان گفت : صبرکنید ..... زندانی این چه کاریست؟؟!!
زندانی خنده ای کرد و گفت : بیچاره طناب .... نمیذاره زمین بیوفتم...
ولــــی ...
آدما بدجوری زمینم زدند ...!!

 




[ سه شنبه 94/4/23 ] [ 12:15 صبح ] [ آفریده ]

نظر